|
خداحافظی
به نام خدا سلام به دوستان عزیزی که به یادم بودن و کسانی که به یادم نبودن از روزی که اومدم خیلی تنها بودم ولی بد از 1ماه دوست خیلی خوبی پیدا کردم((پری)) هیچ وقت از یادم نمیره با اینکه زیاد بهم سر نمیزد ولی خیلی دوسش دارم بد از اون چند تا دوست خوب پیدا کردم ((ارش وبهنام"علی" بهزاد "محمد"پریسا و پدرام"رخ"دختر نامرئی"ایدین"مانا و سارا"علی(مجنون تنها)"خودش"رضا"وحید"عاشق مرگ"داداش دلداده/ که نمیدونم کجا رفته "مدد"سعید"عطر گل یخ"یسنا جونم"سمیرا")) و کسایی که به یاد من بودن از همتون تشکر می کنم . من توی وب لاگم حرفای دلمو می زدم توی تابستون زیاد طرفدار داشتم ولی بد اون بیشتریا منو از یاد بردن امیدوارم که از دست من ناراحت نبا شید حدودا 8 ماه باهاتون بودم روزای خوبی با هم داشتیم بازم میام به وب لاگاتون سر میزنم چون من دیگه نمی نویسم از الان تولد یکی از دوست عزیزمو که 22آبان است تبریک می گم(تولدت مبارک) این عکس و این دو نوشته رو به همتون تقدیم می کنم
چقدر زندگی کوچک شده آ دما تحقیر شدن خیابونا دایره بسته وتوی قفس شهر تنگتر خودمو قاب گرفتم... من میخوام از خودم رها شم کجا میشه خودمو پرواز بدم؟؟؟هوای پاک میخوام کجا هنوز آسمان آبیه نیلی یه؟؟!!.بنویس رو تن لحظه ها خسته شدم از اینجا و آدماش بنویس روی حاشیه ی دلتنگی هام دیوونه طاقتش طاق شده.
گرچه زمان با سرعت هر چه بیشتر دربراندازی و محو ارزشهای والای انسان با همه قضاوت وحشیانه می تازد گرچه مردمان بسیاری خود گم شده ودر فراز از خود و خویشند. گرچه لیلی های زمانه دیگر نیازی به مجنون ندارد چرا که خود دیگر لیلی نیستند و....؟؟؟؟ ولی باز هم حتی کلام دوستی وعشق میتواند مرهمی باشد بر بسیاری از سوخته دلان عاشق.
حلالم کنید. خدا حافظ یا علی موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه 7 آبان1385 و ساعت 21:31 توسط پگاه | زیبایی
حتی در آسمان تیره وابری هم می توان ستاره پیدا کرد حتی از دریای خروشان و طوفانی هم می توان ماهی گرفت اگر آب نیست و آفتاب بی رمق است می توان حتی گل و درخت را در حافظه کاشت و برگ و بارشان را به تماشا گذاشت تنها باید به چشمهایمان بیاموزیم که زیباییها را جست و جو کنند به گوشهایمان یاد بدهیم که زمزمه های مهربانی را بشنوند به قلبهایمان هشدار دهیم که جز برای محبت و عشق نتپند.می توان حتی برای پژمرده شدن گلی غنچه ای و ساقه ای نازک و کوچک هم دل سوزاند بیا که به خوابهایمان رنگ نقره ای بپاشیم و هر شب در آسمان و ابری به دنبال ستاره های روشن بگردیم.
موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه 8 شهریور1385 و ساعت 21:25 توسط پگاه | موندن یا رفتن
سلام بچه ها امیدوارم حالتون خوب باشه. می دونین چیه دیگه خسته شدم از بس شعر نوشتم شاید دیگه وبلاگم رو آپ نکنم نمی دونم چی کار کنم فقط می خواستم از همتون تشکر کنم که این همه بهم نظر دادین وبلاگم رو نتها نذاشتین و از بعضی از دوستانم معذرت می خوام که باهاشون بد صحبت کردم امیدوارم منو ببخشن فقط یه سوالی از همتون دارم اینه که:من برای همیشه برم یا بمونم؟؟ خیلی دوستون دارم . ((قربان همتون پگاه)) موضوع : | *| نوشته شده در شنبه 7 مرداد1385 و ساعت 16:10 توسط پگاه | جوان
روزی گذر کردم بیابانی دیدم روی تخته سنگی نوشته شده بود اگر جوانی عاشق شود چه کند؟من زیر آن نوشتم باید صبر کند.برای بار دوم که از انجا گذر کردم زیر آن نوشته، کسی نوشته بود اگر صبر نداشته باشد چه کند؟من هم با بی حوصلگی نوشتم بمیرد بهتر است.برای بار سوم که از انجا عبور کردم انتظار داشتم زیر نوشته ی من نوشته ای باشد اما زیر تخته سنگ جوانی را مرده یافتم...
موضوع : | *| نوشته شده در جمعه 9 تیر1385 و ساعت 16:21 توسط پگاه | برگهای پاییزی
چهره اش غمگین قلبش خسته بدنش سرد و اشکهایی روان کسی را از دست داده کسی که مدتها با او خو گرفته بود وقتی با پاییز باد سرد پاییزی عشقش را گرفت او هم همچون پاییز چهره اش زرد بدنش سرد قلبش پژمرده و رگبار اشک پاییزی اش روان از وقتی که سر نوشت پاییز عشق را گرفته بود چه پاییز غمگینی را تحمل کرد پاییز درد عشق آیا عشق او همراه بهار باز می گردد؟؟او به انتظار نشسته. من میخواستم به من عادت نکنی من به تو عادت کردم می خواستم تو عاشقم نباشی من عاشقت شدم می خواستم من برات مثل بقیه باشم تو برام از همه مهم تر شدی می خواستم تو هیچ وقت سکوت نکنی من سکوت کردم می خواستم هیچ وقت ازارم ندی خودم تا حد توان ازارت دادم می خواستم با تو مثل گذشته عهد نبندم اما خودم سر عهد نبسته موندم می خواستم تا همیشه بهم خوبی کنی من به تو بدی کردم می خواستم بری دنبال زندگیت اما تو همه ی زندگیم شدی. موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه 19 اردیبهشت1385 و ساعت 15:34 توسط پگاه | فکر می کنی که عاشقی؟؟می دونی عاشق به کی می گن؟؟چند درصد فکر می کنی که عاشقی ؟؟تموم زندگیت به اون وابسته است؟؟هر جا میری اونو می بینی؟؟اون به زندگیت معنی می ده؟؟ اگر یه روزی همین عشقت بره با یکی دیگه چی کار می کنی؟؟خدتو میکشی اونو می کشی و یا نه...؟؟!! اما بزار یه چیز و بهت بگم اگر این کارا رو می کنی مطمئن باش عاشق نیستی پس معنی واقعیت عاشقی رو خراب نکن چون زمانی می تونی بگی عاشقم که فقط وجودش برات مهم باشه نه حضورش در کنار تو. زندگی به من آموخت چگونه دوست داشته باشم ولی به من نیاموخت چگونه فراموش کنم ؟؟اگر آدمی زندگی را دوست می داشت هرگز در آغاز تولد نمی گریست. وقتی با کوه درد و دل کردم صبرش سر آمد و پدیده ی آتشفشان رخ داد.مجبور شدم واسه حرفام یه گوش تازه پیدا کنم و این گوش متعلق به زمین بود اما زمین هم وقتی حرف هام و شنید از بس گریه کرد و شونه هاش لرزید که پدیده ی زلزله از همون روز کشف شد و من این باربه سراغ آسمون رفتم اما اون هم نتونست تحمل کنه و انقدر اشک ریخت که سیل همه جا رو فرا گرفت حالا می خوام حرفام و به تو بگم نمی دونم قرار چه واقعه ای پدید بیاد؟؟!!...................... . موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت1385 و ساعت 22:18 توسط پگاه | شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست؟ استاد در جواب او گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور اما در هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب بر گردی تا خوشهای بچینی!شاگرد به گندم زار رفت و بعد از مدتی طولانی برگشت استاد پرسید: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هیچ!هر چه جلو می رفتم خوشه های پرپشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پر پشت ترین آنهاتا انتهای گندم زار رفتم !استاد گفت:عشق ینعی همین شاگرد پرسید:پس ازدواج چیست؟استاد به سخن آمدکه به جنگل برو و بلند ترین وزیباترین درخت را بیاور.اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب بر گردی شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت استاد پرسید چه شد؟او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدیم انتخاب کردم ترسیدم که اگر جلو بروم باز هم دست خالی برگردماستاد گفت:ازدواج یعنی همین. موضوع : | *| نوشته شده در جمعه 25 فروردین1385 و ساعت 18:32 توسط پگاه | خدا
در خواب خدا را دیدم پرسید:می خواستی مرا ملاقات کنی جواب دادم اگر وقت داشته باشی با لبخند فرمود:زمان من نامتناهی است و چه پرسشی در نظر داری پرسیدم چه خصوصیات آدمی عجیب است خدا فرمود:دوران کودکی برایشان خسته آور و می خواهند سریع بزرگ شوند در انتها بر می گردند به کودکی سلامتی شان را در عوض به دست آوردن ثروت از دست می دهند و در نتیجه ثروت را می ستانند در قبال به دست آوردن مجدد سلامتی با تفکر به آینده مشوش می شوند و زمان حال را فراموش می کنند به طوری که نه در حال نه در آینده زندگی می کنند زندگی می کنند در حالی که هرگز از دنیا نمی روند و در زمان فوت انگار که هرگز زیست نکرده اند دستانم را گرفت و پس از مدتی سکوت پرسیدم ... یادگیری چه دروس زندگی از فرزندانت می خواهی خدا فرمود: بیاموزند که نمی توانند شخص را وادار به دوست داشتن شان نمایند و می توانند اجازه دهند دیگران دوست شان بدارند خودشان را با دیگران مقایسه نکنند و بدانند ثروت همه چیز ندارد بلکه نیازمندیش کمتر است و بدانند در یک لحظه کسانی که دوست دارند از خود رنجور می سازد و سالها درمان زخم طول می کشد بخشش بیا موز با عمل بخشیدن یاد بگیر نه که برخی دوستشان می دارند ولی نمیدانند چگونه احساسشان را بیان کنند بدانند ۲ نفر می توانند ۲نظر متفاوت داشته به یک شیء واحد داشته باشند همیشه مورد بخشش دیگران قرار گرفتن کافی نیست بلکه خودشان را باید ببخشند بدانند که من همیشه حظور دارم همیشه!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟. موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه 21 فروردین1385 و ساعت 21:57 توسط پگاه | هیچ کس به تو احتیاج نداره هیچ کس تو رو دوست نداره هیچ کس دلتنگ تو نمیشههیچ کس در مورد تو حرف نمی زنه گریه نکن اسم من هیچ کس. موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه 13 فروردین1385 و ساعت 0:9 توسط پگاه | وقتی در کنار ساحل با سنگهای کوچک نوشتم ((عشق))ابر گفت:چه قلب سنگی. گل گفت:چه قلب بی احساسی.ماه گفت:چه قلب خاموشی.موج گفت:چه قلب سیاهی و خواست آن را خراب کند اما نتوانست!انگاه بود که تو گفتی چه عشق استواری. موضوع : | *| نوشته شده در جمعه 26 اسفند1384 و ساعت 12:42 توسط پگاه | خدایا!گر تو درد عاشقی را می چشیدی...تو غم ز هر جدایی را به تلخی می چشیدی...اگر چون من به درد آرزوها می رسیدی...پشیمان می شدی از اینکه عشق را آفریدی. موضوع : | *| نوشته شده در جمعه 26 اسفند1384 و ساعت 12:7 توسط پگاه | به راز عشقمون قسم دیگه نگات نمی کنم دوست داری فریاد بزنی دیگه صدات نمیکنم دیگه برات نمیمیرم حتی اگه فدام بشی خداحافظی خوب بلدمحتی اگه سلام بشی یادم شبهای بلند وقتی دلت شکسته بود میگفتی تک ستارتم حالا می رم از شب تو زیادن اون ستاره ها چی کار کنم بد عادتم کاشکی می فهمیدیم که عشق کهنه شراب سادگی است هر چی که بیشتر بمونه مستی اون همیشگی است. موضوع : | *| نوشته شده در جمعه 26 اسفند1384 و ساعت 12:1 توسط پگاه | چشم وقتی زیباست که پر از اشک باشد اشک وقتی زیباست که برای عشق باشدعشق وقتی زیباست که برای تو باشد تووقتی زیبایی که برای من باشی. موضوع : | *| نوشته شده در جمعه 26 اسفند1384 و ساعت 11:50 توسط پگاه | عاشقی آن نیست که کلمه ی عشق بر زبانش باشد عاشقی آن است که وفای عشق در وجودش باشد. موضوع : | *| نوشته شده در جمعه 26 اسفند1384 و ساعت 11:41 توسط پگاه | گفتم دو بوسه ده خوش کن دل مرا یک بوسه داد و گفت که نصف دل تو خوش موضوع : | *| نوشته شده در جمعه 26 اسفند1384 و ساعت 11:37 توسط پگاه | امشب تکلیف شبم یک چیز دیگر بود چیزی به جز شیمی،فیزیک،ریاضی...سر مشقم چیز دیگری بود نه بابا آب می داد نه کبری تصمیم جدیدی می گرفت تکلیف شبم امشب فقط یک چیز بود امشب بر صفحه ی قلبم هزار بار نوشتم دوستت دارم. موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه 25 اسفند1384 و ساعت 16:37 توسط پگاه | هیچ کس لیاقت اشک تو را ندارد و کسی که لیاقت آن را دارد باعث فرو ریختن آن نمی شود پس برای هیچ کس گریه نکن. موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه 25 اسفند1384 و ساعت 16:29 توسط پگاه | |
درباره وبلاگ
![]() کنم هر شب دعایی که از دلم بیرون رود مهرت ولی آهسته می گو یم خدایا بی ثمر باشد منو ي وبلاگ
آرشيو
پيوندها
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
طراح قالب
.
|